خرید بک لینک

انهدام و نابودي جزء زيباترين پديدههاي جهان و هستي است. همه چيز با سرعتي آهسته و پيوسته دارد رهسپار عدم ميشود. "جويبار لحظهها جاريست" و مقصدش افتادن به اعماق نيستي. سئوالي كه قرنها ذهن بشر را به خود مشغول كرده اين است: آيا بعد از اين ويراني و فروافتادن، نقش اميدي از حيات ديگري هست؟

حتي اگر خدايي وجود داشته باشد، چرا بايد تصور كنيم كه اين بازي را ادامه خواهد داد؟ او ميتواند هر لحظه خلقتي نو به پا كند با موجوداتي بينهايت متنوعتر و دنياهايي متفاوتتر...

آيا ميل به جاودانگي، ريشه در انگيزه هاي خودخواهانهي بشر ندارد؟ البته اين ميل بيشتر در كساني ديده ميشود كه دستان طبيعت با آنان يار نبوده و نتوانسته اند آنگونه كه بايد از شهد حيات بنوشند و نصيبي از گذر عمر برگيرند؛ پس طبيعي است كه نتوانند بپذيرند كه يك روز ميميرند و تمام ميشوند و ديگر هيچ ترفندي قادر نخواهد بود آنان را بازگرداند تا داد خود از عمر رفته بستانند.

خيام به اين راز پي برده بود؛ چرا كه رياضيدان بود و ذهني منطقي داشت و ميدانست خلائي كه گرداگردش را فرا گرفته دير يا زود همه ي موجودات را به درون خود ميكشد و به صندوق عدم مياندازد؛ اما او محصور زيبايي اين لحظات گريزپا هم شده بود؛ چرا كه ميدانست زيباترين پديدهها در مرز بين هستي و عدم قرار دارند و هر لحظه احتمال فرو ريختنشان است. هنوز صداي او را از "نميدانم آن كجاي فراموشي" ميتوان شنيد:

مي خور كه هزار بار بيشت گفتم باز آمدنت نيست چو رفتي رفتي

برچسب: نویسنده: سینا حیدری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 13:08

صفحه بندی