مدتي است شبها از خواب مي پرم و غرق يك شگفتي عميق، صورتم را لمس ميكنم، چشمانم را و موهايم را و مي روم به ابعاد ديگري از اين هستي غم انگيز. از خودم فاصله ميگيرم و سياره ي زمين را مي بينم كه بر مدار خورشيد و در ميان بي نهايت سياره و ستاره ي ديگر بي تفاوت به رنج ها و دلواپسي هاي ما در حال چرخش است. به پروانه نگاه ميكنم و به دخترم كه دعوتشان كردم بيايند و همراهي ام كنند در اين چرخش بيهوده تا تنها نباشم.
باز هم مي روم، مي روم تا انتهاي اين چرخش و زماني كه باز مي ايستد و ديگر هيچ چيزي نخواهد بود، بجز يك سكوت بي پايان و ابدي...
كاش در آن لحظه فقط مي شد براي چند دقيقه باز گرديم و ببينيم متلاشي شدن سياره اي را كه بر روي آن به هم مجال نداديم تا اندكي بياساييم.
برچسب: سفر بر مدار عشق,وبلاگ سفر بر مدار عشق,فیلم سفر بر مدار مهتاب,کتاب سفر بر مدار مهتاب,
نویسنده: سینا حیدری